دنبال من نگرد

دنبال من نگرد
قصه تمام شد
آن شب سکوت من ختم کلام شد
دنبال من نیا،دنبال من نیا
من خانه نیستم
با راز این سفر بیگانه نیستم
دنبال من نگرد
این یک ترانه نیست
ازتو بریده ام.
رفتن،رفتن…بهانه نیست
سردابه سکون از جنس من نبود
تعبیر خواب من ساکن شدن نبود
دنبال من نگرد،دنبال من نیا
من پر کشده ام از کوچه بی صدا
روی حصیر آب
بر سقف صد کتاب
پرواز می کنم
آزاد و بی نقاب
.
.
.دنبال من نگرد
دیگر تمام شد
آن شب سکوت من ختم کلام شد.

زندگی

زندگی بافتن یک قالیست
نه همان نقش و نگاری که خودت
می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده
تو در این بین فقط می بافی

نقشه را خوب ببین
نکند آخر کار
…..قالی زندگیت را نخرند.

لذت ببرید

نگاه من به نگاه تو ناگزیر افتاد
چه اتفاق مهمی اگر چه دیر افتاد
و این پرنده زخمی زحال و روز خودش
خبر نداشت که در دام عشق، گیر افتاد
نخست شعر،زمین خورده نگاهت بود
و بعد شاعری از آسمان به زیر افتاد
و ناگهان فهمیدم که شاعرت شده ام
و عاشقی که در این راه ناگزیر افتاد
هزار شیوه روایتگر تو بود،اما
یکی غزل شد و این قدر دلپذیر افتاد
هنوز می زند و می تپدبه خاطر عشق
دلی که در قفس سینه ام اسیر افتاد
از این جوان ترم ای کاش دیده بودی ،حیف
جوانی ام به کف روزگار پیر افتاد
هزار حنجره آواز داشتم،افسوس
که این شکسته نی امروز،از نفیر افتاد
آهای ابر بهاری مکن فراموشم
اگر گذار تو روزی در این کویر افتاد

نمی خواهم چنان بی نیاز باشم
که تصور کنم خود به تنهائی می توانم راه پیش ببرم
یا چنان آزاد که نیازی نداشته باشم تا زندگی را با دیگری تقسیم کنم
و نمی خواهم چنان بر خود مسلط باشم
که نگویم
خواهان توام
نیازمند توام
و همیشه دوستت دارم.

پرواز

من مرغ آتشم
چون سوخت پیکرم
چون شعله های سرکش جانم فرو نشست
آنگاه باز از دل خاکستر
بار دگر تولد من
آغاز می شود
ومن دوباره زندگی ام را
آغاز می کنم
پرباز می کنم
پرواز می کنم

کوه

پنداشتی
چون کوه،کوه خامش دمسردم؟
نی!
قله ام
بلندترین قله غرور
اینک درون سینه من التهاب هاست
هرگز گمان مبر
شاید خاطرات تلخ فراموشم
هرچند
نستوه کوه ساکت و دمسردم
لیک
آتشفشان مرده خاموشم.

زندگی

من چه می دانم رقص شاپرک ها…؟
من چه می دانم که چیست راز باران،زیر ابر…؟
من چه می دانم اگر ابری شود آسمان ابری…
یک دلی می شکند…؟

من فقط می دانم زندگی خواهد رفت…

پس از ماهها

تو شگفت انگیزی،سزاوار دوست داشتنی
این همه را قدر بدان
نه کسی هرگز چون تو بوده است و نه کسی چون تو خواهد بود.

تو یگانه ای و بدیع
و هر انجه از تو چنین موجود بی همتائی ساخته
در خور عشق است و تحسین.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.