كلار بروجن

وقتی تصمیم گرفتیم که درروز جمعه بیست اردیبهشت هشتاد و هفت ، قشنگترین ما ه خدا ، به کلار بروجن بریم فکر می کردیم همه مستقلی ها با گرمی استقبال کننند و یه گروه منسجم فاتح قله باشه.اما ما مستقل تر از این حرفها عمل کردیم و فقط سه نفر به نمایندگی از بقیه راهی منطقه شدیم.البته گروه آقای امینی حدود 10 نفر بودند که در این برنامه با ما همراه شدند. کلا 3 تا خانم و 10 تا آقا.سرپرست برنامه آقای قیاسیان بود.ساعت6صبح از اصفهان حرکت کردیم. در مینی بوس تقسیم کار شد و آقای رجائی مسئول محیط زیست ،ومن جلودار اعلام شدم.( در نظر سنجی آخر کار در مسیر بازگشت همه از جلودار تعریف کرده بودن ،اسنادشم موجوده)

در کنار تالاب زیبای گندمان ساعت هشت و نیم صبحانه خوردیم. وزش باد بر خنکی صبح افزوده بود. با هماهنگی سرپرست برنامه حرکت به سوی قله را ساعت 9 آغاز کردیم.وزش شدید باد و شیب نسبتا زیاد منطقه سرعت حرکت را کند میکرد.اما همه باعلاقه به حرکت ادامه میدادند.ولی یه نفر بود که مرتب غر میزد و شکایت از تندروی یا کندروی میکرد و هراز گاهی از گروه جدا میشد و تنهایی طی مسیر میکرد هر چند این کار با مخالفت سرپرست روبه رو میشد اما کماکان ادامه داشت تا اینکه کنار چشمه برای چند دقیقه استراحت کردیم و معلوم شد بنده خدا یه هندونه ی 5 -6 کیلوئی را توی کوله پشتی اش حمل میکرده. اما انصافا خوشمزه بود جاتون خالی.

در طول مسیر با کوهنوردای دیگری هم برخورد داشتیم از جمله آقای حداد کوهنورد خمینی شهری که مستقلی ها از علم کوه به یادشون دارن.شرایط مسیررا باهاشون بررسی کردیم و توصیه شد به خاطر باد شدید به قله نریم.

ساعت یک و نیم به دریاچه پایین قله که به خاطر کمبود بارندگی از وسعتش کم شده بود اما هنوز قشنگ بود، رسیدیم و قرار شد تا ساعت 2:45برای نماز و ناهار و بازدید منطقه و استراحت در محل باشیم وسپس به سمت پایین حرکت کنیم.

چه ناهاری خوردیم! هر لقمه همراه شن ریزه میل میشد.آخه شدت باد زیاد شده بود و گرد و خاک حسابی به پاشده بود . بچه ها مرتب با خدا جر و بحث می کردن که باد قطع بشه تا یه ناهار راحت بخورن اما فایده نداشت و خدا کار خودش رو میکرد.به هر زجری بود ناهار خورده شد و بعضی افراد که نمی خوام اسمشونو ببرم چیزهای دیگری هم خوردن اما چه خوردنی همش مسخره بازی و خنده.

دوباره آقای غر غرو سر ناسازگاری گذاشت و گفت تا اینجا آومده باید قله رو هم که حدود 300 متر با ها ش فاصله داشتیم بره .3 نفر به سمت قله حرکت کردن و 2 نفر دیگه برای کمک به اونها بهشون ملحق شدن و بقیه به سمت پایین حرکت کردن.

فکر کنم ساعت 6:30 پایین رسیدیم. همه سالم و سرحال.خدارو شکر کردیم که با نعمت سلامتی که به ما عطا شده تونستیم یه کوه و یه مسیر جدید رو بریم و ببینیم و دوباره همه سالم به خونه هامون برگردیم. ساعت 9 در به اصفهان محبوترین شهر جهان رسیدیم و هر کس با خاطره ی یه روز دیگه به راه خودش رفت.(به علت اینکه دوربین نداشتیم عکس هم نداریم. پس سعی کنید خودتون به منطقه برید و زیبائی هاشو خودتون ضبط کنید. ما که توی ذهنمون لحظه به لحظش ثبت شده.)

یک پاسخ

  1. عزیزم اگه خودتون توانایی ندارین ،گردن کوه نندازین کوه باید سخت باشه،اگه گروه شما به کلار سیاه میرفت چه کار میکردی؟

يك پاسخ برايش بگذاريد