قله سول

پنجشنبه 23/3/87 ساعت 2 ، محل سوار شدن کوهنوردان و مشتاقان کوهنوردی برای فتح قله سول (سیل) خوانسار بود. من و خواهرم با هیئت اصفهان راهی شدیم تا از این قافله عقب نمانیم. جمعیت انبوه زن و مرد، پیر و جوان با کوله های بزرگ و کوچک در خیابان و پارکینگ تربیت بدنی منتظر بودند تا وسایل نقلیه بیان و همه سوار شوند. با ورود اتوبوس ها سیستم جالبی حاکم شد: خانمها در یک اتوبوس ، آقایان هم در یک اتوبوس! ما که سوار شدیم اما خانواده ها چی کار کننند . آقایون می خواستند کنار خانم ها باشند ، خانم ها هم می خواستند کنار آقایون باشند. خلاصه حل شد.خانواده ها از هم جدا شدند و حرکت آغاز شد. اتوبوس ما پذیرای 22 کوهنورد خمینی شهری بود که ساعت 3:15 در وسط راه سوار شدند. گرمای هوا باعث ازار بود اما شوق و اشتیاق مانع از غر زدن می شد.حوصله کسی هم سر نمی رفت اخه همه با هم آشنا بودند ، همه کوهنورد بودند.

ساعت6:45 به خوانسار رسیدیم.پرچم های استقبال در سطح شهر به چشم می خورد . در محل تربیت بدنی محلی برای استقبال در نظر گرفته شده بود .2تا دسته گل ، یکی به اقای غلافگر و دیگری به خانم بزرگزاد تقدیم شد.با ورود به سالن ورزشی تلاش برای نصب پرچم گروهها آغاز شد . دیدن همنوردان قدیمی و تجدید خاطرات جالب بود.تا ساعت 8:30 که موقع نماز بود هر کسی کاری میکرد. ازجمله عده ای در زمین فوتبال مجموعه یه فوتبال حسابی به راه انداخته بودند. چه پنالتی های جالبی زده میشد. با برگزاری نماز جماعت مراسم به طور رسمی اغاز شد.فرماندار خوانسار اولین سخنران ، سپس اقای غلافگر و شعرهای اقای ترابی زینت بخش مراسم. در پایان اقای خامه رئیس هیئت کوهنوردی خوانسار مسائل فنی را گوشزد کردند.پس از صرف شام ، اقایان در سالن و خانم ها در مجتمع شهید بهشتی در فاصله 50 متری سالن اسکان داده شدند.

قرارشد ساعت 4 بیدار باش و 5 صبح حرکت به سمت سول اغاز شود.

شب چه زجری کشیدیم. حتی یک لحظه هم نخوابیدیم. سر و صدای خانم ها بیداد می کرد تذکرها هم بی فایده بود.ظاهرا اقایون هم از دست هم در امان نبودند و تا صبح خواب چندانی نرفته بودند.

ساعت5:15 حرکت آغاز شدو جلودار اقای رمضانی با صفی 350 نفری با ارامش حرکت می کرد. صحنه بزرگ و عظیمی بود.

مسیر حرکت بکر و دست نخورده بود برای همین قرارشده بود خارج از صف کسی حرکت نکنه تا محیط زیست اسیب نبینه.حدود یک ساعت حرکت عالی بود اما توی شیب کوه که محل سرازیر شدن اب بود ، اقایون تاب از کف دادن و صف را به هم زدند و گفتند سرعت پائین و خسته کننده است. تلاش مسئولین برای جمع کردن گروه بی فایده بود. خانم ها مرتب بودند اما اقایون … وای ! افتضاحی بود. همه به هم غر می زدن و فرهنگ کوهنوردی رو گوشزد می کردن و دم از صبر و اسقامت و تحمل می زدن اما چه فایده….

بالاخره جدا شدیم یه عده توی صف یه عده خارج از صف. جالب اینکه همه تقریبا با هم به بالای شیب رسیدیم.بالای شیب عده ای از اومدن انصراف دادن و نزدیک150 نفر به سمت قله حرکت کردند. ضمن حرکت شاهد پرواز پالاگلایدر هم بودیم.من ساعت10:50 به قله رسیدم. خدا رو شکر که قله جای زیادی داشت و گرنه با ترافیک سنگینی برخورد می کردیم. عکس گرفتن و خوراکی خوردن رونق خاصی داشت. جای همه خالی!

ساعت 11:30 به سمت پائین روانه شدیم. اما باز هم نظم و ترتیبی نبود. مسیر واقعا جانکاه بود. عده زیادی ابشون تمام شده بود.بالاخره ساعت 5 پائین بودیم . راستی کنار چادر امداد سیل جمعیت اب و شربت می خوردند. افرادی هم با امبولانس به محل اسکان می رفتند البته از شدت تنبلی نه چیز دیگه ای!

به محض رسیدن به محل اسکان لوح های یاد بودی به همه داده شد و بازگشت به شهرمون پایان این راه و اغاز راه دیگری بود.

خدارو شکر .یه برنامه دیگه هم با سلامتی و خاطرات خوش تمام شد.

من و خواهرم به نمایندگی از همه مستقلی هائی که دوست داشتن در این همایش سراسری شرکت کنند، و نتونستن، حضور پیدا کردیم و جای همشونو خالی کردیم.

پاسخ دهید