به نام خدای مهر

به نام خدای مهر

هفته پیش مورخ21/4/87نیمی از برو بچه های گروه همراه با گروه اوراز راهی سفری یک روزه به سمت فریدون شهر وبه قصد کوه سیخه شدیم.هر چند کوه بلندی نبود اما با صفاودارای منظره ای دل انگیز بود.در دامنه کوه چادری از عشایر بر پابود عشایری که ازسمت جنوب کشور یعنی خوزستان امده بودند.مردان وزنان زحمتکشی که به نظر من بیش ازهر کسی معنی زندگی را میفهمند واز ان لذت میبرند” البته به اندازه افق دیدشان”.هر چند در این سفر کوتاه وماندنی تنی چنداز مستقلیان عزیز نبودند اما جایشان را خالی کردیم.که البته همتی بس عظیم میخواهد تا این گروه کوچک دوباره گروه شود.گروهی که همکنون چونان جکر زلیخا تکه تکه است وهر کس به مسیری میرود.باشد که روزی دوباره انها راگردیکدیگر ببینیم(هر چند با نامی که بر خود نهاداند چشممان اب نمی خورد” که اگر ریگی به کفش نداشتند این نام رابرخود نمی نهادند”).این هفته نیزاز سمت بعضی در خواست کمک منوط به این موضوع شنیدیم که ازقافله جا مانده اند و دربه در جایی برای گذران این چند روز اعتکاف میگردند.هر چند تمام تلاشمان را به کار بستیم اما کاری از دستمان برایشان بر نیامد.اما نهایتا انها موفق به نجا ت خود از این وضعیت اسفناک که در گروه به بیماری فقر فنا شهرت یافته شدند که جای بسی شادی است “هر چند دراین بین وعده خلافی بسیاری دیده شد”.در پایان از تک تک دوستان بابت این همه هماهنگی ممنونیم واین سوال راداریم که رمز این همه انسجام چیست؟منتظر نظرات شما در وبلاگ هستیم.

با تشکر

پاسخ دهید