کرکس 23/8/87

تصاویری از برنامه

پنج شنبه 23 ابان ، ساعت 6 بعداز ظهر ، من اولين مستقلي بودم كه سوار ميني بوس اقاي مزروعي شدم.قرار بود يك برنامه 24 ساعته اجرا كنيم.قله كركس از مسير اوره به كشه.برنامه سنگين پيش بيني شده بود و همه بايد با تمامي امكانات زمستانه در برنامه حضور پيدا مي كردند. براي شب ماني چادر و كيسه خواب اجباري بود.9 نفر مجموع كساني بود كه در اين برنامه شركت داشتند. 2تا خانم 7تا اقا.البته سهم مستقلي ها 2نفر (يك خانم و يك اقا ) بود برنامه گروه اوراز بود و در جلسه توجيهي گفته شده بود در اوره بسم ا.. گفته ميشه ودر كشه انا لله . يعني برنامه سخت و جانكاه، بدون راه بازگشت!خوب ما هم كه شجاع و با توان بالا براي برنامه اماده شديم.3وعده غذاي اجباري و يك وعده اضافي،3ليتر اب، لباس گرم پلار و كرتكس ،بادگير و طناب انفرادي و دستكش و…. همه چيزهايي بود كه بايد با خودمون مي برديم.(خدارو شكر كه مي تونستيم وسايل اضافي رو در ميني بوس بگذايم.) با سوار شدن من راه اغاز شد.در طول مسير 8 نفر ديگر هم سوار شدند وحدود ساعت 7 حركت به سمت نطنز و روستاي گورآباد براي رسيدن به امامزاده حالت جدي به خودش گرفت و ساعت نه و بيست دقيقه در كنارامامزاده بوديم هوا عالي ،آسمان صاف و ماه زيبا بالاي سرمان بود . خوشبختانه احتياج به برپا كردن چادر نبود ،.دو اتاق از مهمانسراي امامزاده در اختيار ما قرار داده شد پس از صرف شام بررسي مسائل فني بود . آقاي شهرام شوشتري راهنماي برنامه بودند كه سه بار در تابستان مسير را طي كرده بودند . توضيحات جامع و كامل بود باز هم توسط آقاي معيني سرپرست برنامه به سخت و سنگين بودن برنامه تاكيد شد. ساعت يازده ونيم خاموشي و پنج صبح بيدار باش بود در طول شب ازخور و پف هاي بچه ها فيض كامل برديم . پس از صرف صبحانه و انجام فريضه نماز وسائل اضافي را در ميني بوس گذاشته و با نرمش 15 دقيقه اي و با توكل به خدا ي بزرگ صعود شروع شد هوا خنك بود و آسمان خالي از هر ابر يك روز عالي براي صعود موفق . عبور از چندين دره در برنامه گنجانده شده بود . در بين راه چشمه هاي آب و گياهان موجود منطقه را بسيارزيبا كرده در هر فرصت از آب چشمه براي تجديد قوا استفاده مي شد . جاي همه خالي . ساعت 12/30 دقيقه استراحت 15 دقيقه اي كرديم و بچه ها لباسهاي گرم را كم كرده تا راحت تر به حركت ادامه دهند قرار بود ساعت دو روي قله ناهار بخوريم خدارا شكر همه سرحال بودند و كسي مشكلي نداشت. خورشيد   زيباي پاييزي بر زيبايي مسير مي افزود. يادمه چقدر سرحال بودم و پر از انرژي! احساس خستگي اصلا.

با حركت به سمت اولين شيب ، متوجه برف زياد منطقه و ليز بودن سنگها شديم.احتياط  اولين شرط حركت شد. همه با ارامش و با رعايت اصول حركت مي كردند. كمك هاي بي دريغ افراد به يكديگر همكاري و صميميت را نشان مي داد

با ورود به منطقه برفي متوجه شديم احتمال اينكه برنامه با تاخير مواجه شود ، وجود داره.براي تجديد قوا ،هر يك ساعت توقف كوتاهي داشتيم. اما هوا كم كم رو به سردي گذاشت و برف زيادتر شد . با نزديك شدن به قله حركت كند و حتي گاهي با فاصله زياد بين بچه ها اتفاق مي افتاد. خود من به خاطر ليز بودن كف كفشم با احتياط گام بر مي داشتم.دوباره لباس اضافه كرديم.اما همه مصمم و جدي براي فتح قله بوديم.برف كوبي توسط اقاي شوشتري و معيني و فروتن انجام مي شد.كار سختي بود و حركت به كندي انجام مي گرفت.هوا هم سردتر شده بود و فرصت استراحت به كسي نمي داد.
بالاخره افتاب غروب كرد و ما هنوز به قله نرسيده بوديم.اما ماه نور زيباي خودشو از ما دريغ نكرد.ساعت6 با ديدن قله ، نيروي تازهاي گرفتيم.موبايل ها شروع به زنگ خوردن كرد ، خانواده ها نگران بودند خبر سلامتي خودمونو داديم. با اقاي مزروعي هم تماس گرفته شد كه ما با تاخير مي رسيم.كنار قله بوديم.احساس خاصي داشيتم. همه عكس يادگاري گرفتند و حركت از مسير تابستانه به سمت پناهگاه اغاز شد.هواسرد و برف ها يخ زده بودند.مسير تابستانه چيزي از مسير زمستانه كم نداشت. از وصف سرما همين كه اب توي كوله يخ زده بود! دو گروه شديم.گروه اول سريعتر حركت كردند و گروه 5 نفري ما به خاطر زمين خوردن مكرر من كندتر حركت ميكرد.كفشهاي من حسابي اذيتم كرد.
گروه اول ساعت9:20 به پناهگاه رسيده بودند اما چه فايده در پناهگاه بسته بود و با پتوي نجات خودشونو گرم كردند تا ما ساعت 10:15 به انها ملحق شديم.همه خوب بودند .دور هم شام خورديم.همه چيز رو قاطي كرده بودند .ماش پلو، كلم پلو،تخم مرغ و سيب زميني جاي شما خالي خوشمزه بود.
ساعت 11:45 وسايلمونو جمع كرديم و به سمت ميني بوس رفتيم و ساعت 12:30 كنار ميني بوس بوديم.خسته و كوفته و يخ زده سوار ميني بوس شديم.چاي داغ اماده بود. همه استقبال كردند.لباس هاي خيس عوض شدو حركت به سوي اصفهان از طرف چشمه اصفهاني ها اغاز راه دوباره اي بود.
ساعت 3:30 نيمه شب شنبه من جزو اخرين نفراتي بودم كه سالم در خونه پيدا شدم.البته انگشتهاي پا و دستم يخ زدگي داشت اما فقط به لطف خدا فكر مي كردم كه شامل حال همه ما شده بود و ماسالم به شهرمون برگشتيم.

تجربه جديد و جالب و در عين حال اموزنده اي بود

من از خانواده هاي مهربونمون كه ما رو تحمل مي كنند تشكر مي كنم و به خاطر همه دلهره و اضطرابي كه براشون به وجود مياريم معذرت مي خواهم و فقط مي گم بدون حمايت و دعاي خيرشون به هيچ جا نميرسيم پس مارو محروم نكنيد

از طرف خودم و گروه مستقل از اقاي شوشتري راهنماي برنامه و اقاي معيني سرپرست ، كمال تشكر را دارم واز بقيه بچه ها كه در طول مسير ما رو از كمك و حمايتشون محروم نكردند صميمانه تشكر مي كنم. اميدوارم در برنامه هاي اتي همه مستقلي ها در كنار هم  حضور داشته باشند و با هم تجربه جديد كسب كنند.البته فكر كنم امار گروه بالا بره! مي دونيد كه چي ميگم؟همين جا به مزدوجين گروه تبريك مي گم و ارزوي سعادت و خوشبختي براشون مي كنم.و جا داره از دانشجوي گروه و سرباز وظيفه هم يادي بكنم و بگم خدا رحمتتون كنه و حمد و سوره اي براشون مي خونيم.

3 پاسخ

  1. خيلي زيبا بود و خاطره انگيز
    متنو كي نوشته بود ؟
    نوشته شده توسط samnet؟

پاسخ دهید