رفتن زيباتر است

رفتن زيباتر است، ماندن شكوهي ندارد ان هم پشت اين سنگريزه هاي طلب، گيرم كه ماندم و بال بال زدم توي خاك و خاطره،توي گذشته، گيرم كه بالم را هزار سال ديگر هم بسته نگه داشتم، بالهاي بسته اما طعم را كي خواهد چشيد.
مي روم بايد رفت…..
راستي اگر ديگر نيامدم، يعني كه آتش گرفته ام ، يعني كه شعله ور شدم يعني سوختم يعني خاكسترم را باد برده است.
مي روم اما هر جا كه رسيدم ، پري به يادگار برايت خواهم گذاشت.مي دانم اين كمترين شرط جوانمردي است.
بدرود رفيق روز هاي بي قراري.
قرارمان اما در حوالي قاف، پشت آشيانه سيمرغ،آنجا كه جزبال و پر سوخته نشاني ندارد….

یک پاسخ

  1. اينه همته مستقلي!
    خسته نباشم

پاسخ دهید