جمعه 4 اردیبهشت ، بعد از چندین ماه ،اولین روز جمع شدن مستقلی ها دور هم بود (البته فقط 7 نفر)مثل اکثر برنامه ها بدون هماهنگی قبلی.
برنامه سرهنگ آباد زواره ، در غالب گروه اوراز بود. همه مستقلی ها میدان شهدا راس ساعت 5.45 صبح سوار اتوبوس شدند.
پس از توقف در دو نقطه دیگر شهر و سوار کردن سایر افراد ،
از اصفهان به سمت اردستان حرکت کردیم.37 مسافر در اتوبوس جای داشتند که تعدادی از آنها آشنا بودند.
آقای معینی سرپرست محترم برنامه، قصد داشتند در اوایل کاربین مستقلی ها تفرقه ایجاد کنند که با همدلی و مقاومت 7 مستقلی روبرو شدند و از این کار منصرف شدند.(کاش همیشه همینقدر متحد بودیم ،البته این روش به نوع زندگی ما نمی خوره!)
ساعت 8تا9 در روستای بقم ، برای صرف صبحانه توقف کردیم. ما هم از فرصت استفاده کردیم و والیبال معروف خودمونو بازی کردیم.
ساعت 10.30به روستای سرهنگ آباد رسیدیم . به خاطر اینکه کشاورزان منطقه دل خوشی از مسافران ندارند، کمال احتیاط را در رفتار و اعمالمان مد نظر داشتیم تا آنها از ما دلگیر نشوند.
به کنار خانه باغ قدیمی روستا رسیدیم.
متاسفانه در اثر عدم رسیدگی به این مجموعه زیبا، چیزی جز خرابه از آن باقی نمانده بود ولی زیبائی درختان و جوی اب روان طراوت خاصی به منطقه می داد.پس از گرفتن عکس های متعدد در گوشه و کنار این مجموعه محل مناسبی را برای استراحت وقرار دادن وسایل پیدا کردیم.مستقلی ها بلافاصله در زمین مسطحی مشغول بازی والیبال شدند.البته بودند افرادی که اشتیاق زیادی برای بازی از خود نشان می دادند ولی چون بازی در حد تیم ملی بود خود از ادامه کار انصراف می دادند.
به یاد والیبال دشت سوسن ،10 دقیقه های متعددی بازی کردیم.آقای رجائی دونده معروف و توپ جمع کن ما؛ کماکان به شغل سابق خود علاقه نشان داده و به ان جامه عمل می پوشاندند که قابل تقدیر است.
جای همه خالی!
ساعت13 ناهار در محیطی آرام و با فضائی معطر به عطر … میل شد.برای یک راهپیمائی یک ساعته افراد داوطلب به سمت دره حرکت کردند.حدود 25 دقیقه داخل دره حرکت کردیم ولی به خاطر خستگی افراد مخصوصا بچه های کوچک از ادامه مسیر صرف نظر کردیم و بازگشتیم.مسیر زیبا و دارای کوه های جالبی بود مسیر آب در دره کاملا مشخص بود که با وجود خشکسالی آبی دیده نمی شد.من ترجیح می دهم در این محیط تنها باشم و سکوت کامل حاکم باشد.حدود 15 دقیقه مسیر را بازگشتیم تا به بازی خودمان بپردازیم.حسابی در حس و حال بازی بودیم که اعلام شد زمان حرکت 4 بعد از ظهر می باشد و ما فرصت چندانی نداشتیم.بنابراین سریع کوله ها را آماده کردیم و آماده رفتن شدیم.متاسفانه وقت کافی برای تخلیه انرژی نداشتیم.در کنار عمارت باغ عکس دسته جمعی گرفتیم و به سمت اصفهان با یک تجربه جدید راهی شدیم. در اتوبوس بحث های مختلفی به پا شد.از جمله مبحث برنامه خرداد گروه مستقل که باعث تفرقه و جنجال شد و عد ه ای هم ناراحت شدند.خوب این روش مستقلی هاست و از دست کسی کاری ساخته نیست.
خوراکی های باقیمانده نیز قسمت شد تا چیزی برای برنامه بعد باقی نمانده باشد.
در بین مسافران 4 کودک به چشم می خوردند که یکی از آنها فوق العاده بود. با هر حرکت او،ما از ضربه های دست و پای او در امان نبودیم.ماشا الله پر از انرژی بود و عاشق کاکائو.مستقلی ها قصد داشتند به روش خودشون ترتیب ادب کردن کودک را بدهند که به علت خویشاوندی با سرپرست برنامه به موقعیت بهتری موکول شد.
ساعت 8 از اتوبوس پیاده شدیم و به سمت منازل خود در کمال صحت و سلامت روانه شدیم.
نمی دونم دوباره کی و کجا دور هم جمع می شویم ولی دوست دارم از آقای قیاسیان بزرگ که ما را در این برنامه همراهی می کردند و یاد آور خاطرات شیرین نوروز 87 بودند تشکر بکنم و آرزوی سلامتی براشون داشته باشم و یادی بکنم از مستقلی های از یاد رفته:خواهر عزیزم، fly to sun، آقای اسلامی و… ویاد و خاطره همشون را با یک فاتحه گرامی می دارم.
مربوط به موضوع های: عمومی

